*

یک جرعه غزل

 

گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی

از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی

 

گاهی اگر در چاه مانند پدر آه!

اندوه مادر را حکایت کرده باشی

 

گاهی اگر زیر درختان مدینه

بعد از زیارت استراحت کرده باشی

 

گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا

آیینه ای را غرق حیرت کرده باشی

 

در سالهای سال دوری و صبوری

چشم انتظاری را شفاعت کرده باشی

 

حتی اگر بی آنکه مشتاقان بدانند

گاهی نمازی را امامت کرده باشی

 

یا در لباس ناشناسی در شب قدر

از خود حدیثی را روایت کرده باشی

 

یا در میان کوچه های سرد و تاریک

نان و پنیر و عشق قسمت کرده باشی

 

پس بوده ای و هستی و می آیی از راه

تا حق دلها را رعایت کرده باشی

 

پس مردمکهای نگاه ما عقیمند

تو بوده ای بی آنکه غیبت کرده باشی!

 نغمه مستشارنظامی

 

Click for larger version 

 

ای زینت پدر،گل عالی تبار عشق

ای وامدار نام شما،اعتبار عشق


آیینه تمام نمای شکوه یاس

والا ترین کلام رسا در مدار عشق

 

خواهر شدی که زخم به مرهم بدل شود

مادر شدی که صبر بیاید به کار عشق

 

تا از تو روشن است مسیر سپید ماه

در شام و کوفه مانده افق شرمسار عشق

 

سیراب می شدند ازآن چشمه زلال

آن غنچه های غمزده داغدار عشق

 

ای استوار قافله سالار،آشنا

ای از تو روشن آینه بی غبار عشق

 

عشق است اعتبار تمام جهان و جان

نام شماست تا به ابد اعتبار عشق

 

نغمه مستشارنظامی

 

j300.gif 

 

عاشقی در مرام شاعر شهر ادبیات ساده ای دارد
دل بی کینه،قلب بی نفرت،خنده بی افاده ای دارد


شاعر آیینه است و گرد و غبارجوهرش را نمی دهد تغییر
همه عمر می رود برسد.گرچه پای پیاده ای دارد


گرچه از سنگتان شکسته سرش،گر چه از حرفتان دلش زخمی ست
روح جوشنده ای به وسعت شعر.دل از دست داده ای دارد


نفرت و کینه و دروغ و ریا،واژه هایی شکستنی هستند
سادگی واژه ای که می نوشد،شاعر اینگونه باده ای دارد


کلماتی که مهربان هستند،درک دارند،خوب می فهمند
بی ریا و بدون آلایش،اینچنین خانواده ای دارد


حس آرامشی که می خواهد با کلامش به قلبتان بدهد
او نگاهی به وسعت دریا،دل خورشید زاده ای دارد


عشق و نفرت دو روی یک حس اند.پس چرا کم سروده از نفرت؟
چون که افسونگر غزلهایش .بخشش بی اراده ای دارد

 

نغمه مستشارنظامی

 

ای روی تو و چشم تو ماه شب تارم
با چشم تو آیینه می آید به چه کارم؟

ای غنچه زیبا تو بمان،باغ بماند
من رفتنی ام،شاخه خشکم،گل خارم

بگذار برایت غزلی تازه بگویم
بگذار به یاد تو گلی تازه بکارم

ای لحن تو موسیقی پنهان شده درشعر
ای خنده تو نغمه غمناک سه تارم

برگرد،نرو،اخم نکن،روی نگردان
بگذار ترکهای دلم را بشمارم

آه این ترک اول از آن اخم نخست است
از اینکه دلت گفت "تورا دوست ندارم"

این...این ترک تازه .همین خونی زخمی
از ارثیه عاشقی ایل و تبارم

این خشک شده،بر لب دل تاول تبخال
از آن شب سختی که نبودی تو کنارم!

هرچند تو کم طاقتی و می روی اما
تا صبح،خود صبح هزاران گله دارم

باشد برو،من مانده ام و دفتر شعرم
ماندم که تو را دست چه شعری بسپارم

گاهی غزلی،فاتحه ای،شعر سپیدی
یادی کن ازین تشنه و مگذار خمارم

نغمه مستشارنظامی

 

lilypad 

هی پر کن از خالی ترین اندوه فنجان را
تا عکس های کافه های پیر تهران را...

در انتظار مشتری ها چای را دم کن
هی آب و جارو کن حیاط و باغ و ایوان را

امروز شاید پیر مرد گل فروش آمد
با عطر نرگس شاد باید کرد گلدان را

امروز شاید باز شد در،مادری آمد
با دخترش تا خاطراتی از دبستان را...

یا شاعری آمد کنار چای و لیمو داشت
شیرینی ناب حکایات گلستان را

امروز شاید تاجری با قهوه ترکت
مسحور شهر کهنه ما کرد مهمان را 

امروز شاید مشتری های قدیمی تر
در خاطر آوردند وصل دوستداران را
#
امروز شاید ...یک نفر با نقشه ای در دست
آمد !نشست وگفت بایداین خیابان را

تعریض کرد و ایستگاه مترویی اینجا-
در طرح می بینید؟اینجا، کافه تهران را...

این شهر بایستی مدرن و دیدنی باشد
دیگر کسی این قهوه قاجار و قلیان را...
#
آمد لودر ، فنجان چای داغ روی میز
تنها بدون قهوه چی نوشید باران را!

نغمه مستشار نظامی

 pot-o-clovers

 

با احترام به شعر مرد خاکستری استاد منزوی

تقدیم به همه پدران پاک سرزمینم

مردی که خاکستری بودمردی که عزم سفر داشت
ویرانتر از خاطراتم از خلوت من خبر داشت

مردی که یک عمر در راه با باری از رنج دلخواه
با آرزویی که بر دل...شاید دلش بال و پر داشت

هر روز بر دوشهایش رنج مرا حمل می کرد
ازصبر و طاقت گمانم او بهره ای بیشتر داشت

مردی که خاکستری بود.مثل درختان کم برگ
عمری برای شکستن.در سینه خود تبر داشت

در آرزویی که شاید.فردای من بهتر از او
در آرزویی که شاید...در آرزویی ...اگر داشت...

مشق شبم را به روی این کیسه ها می نویسم
می گویم این مرد یک عمر از دوش ما بار برداشت

مشق شبم.علم و ثروت...ثروت ندارم ولی علم
علم وعمل ثروتم شد.آن آرزو که پدر داشت

نغمه مستشارنظامی

j300.gif


به من نگاه نکن.فکر درس و مشقت باش.

تو باید از پدرت باسواد تر باشی

بخوان عزیز دلم آرزوی من اینست
که از من و پدرانم تو شادتر باشی

به من نگاه نکن .فکر درس و مشقت باش
بخوان بلند برایم کتابهایت را
تو نسل تازه ای و فکر تازه ای داری
هزار پرسشی و من جوابهایت را...

جواب من به تو این است من کنار توام
مباد فکر من و دوش خسته ام باشی
مباد غصه من دلشکسته ات بکند
مباد درقفسم.بال بسته ام باشی

تو بال های بلندی تو اوج پروازی
بپر عقاب قشنگم به کوه های بلند
به من نگاه نکن.دل غمین مشو...خوبم
به فکر بال و پرت باش و شادمانه بخند

نغمه مستشار نظامی

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

 

خم می شوم تا گامهایت را ببوسم

بگذار مادر جای پایت را ببوسم


بگذار آن دستان گرم و مهربان را

آن گونه های آشنایت را ببوسم

 

بگذار بوی مهربان چادرت را

سجاده بی ادعایت را ببوسم

 

بگذار دانه دانه .دانه دانه دانه

موهای بر شانه رهایت را ببوسم

 

بگذار قطره قطره قطره قطره قطره

اشک پس از عطر دعایت را ببوسم

 

یا اینکه سر بر شانه های مهربانت

ذکر قشنگ ربنایت را ببوسم

 

بگذار مادر جان ببوسم خنده ات را

حتی نفس حتی صدایت را ببوسم

 

من (بوسه) ام هرجا که نامی از تو باشد

بگذار جای بوسه هایت را ببوسم

 

بگذار مادر جان قدم بر چشمهایم

تا از دلم هر روز پایت را ببوسم

 

نغمه مستشارنظامی

 

 

j300.gif 

 

سلام شاعر مردم،سلام شاعر ایران
نفس بکش که بریزی به جان قافیه طوفان

(نفس-قصیده ) بخوان تا قصیده زنده بماند
سپید حرف بزن تا سپیده تازه کند جان

سلام شاعر دیر آشنای گریه شب بو
سلام شاعر درد آشنای گریه پنهان

ببار بر دل خشکیده مان تغزل رویش
بریز در نفس شعرمان تبسم ایمان

صریح و ساده بگو حرفهای کهنه دل را
لباس شعر بپوشان به زخم تازه انسان

به یمن یکدلی شاعران پارس به پا کن
بساط شاعری ات را به زیر سایه باران

بریز جرعه ای از آن رباعیات سلیست
بخوان ترانه و ما را ببر به سمت خراسان

قطارشعر شمال و جنوب و مغرب و مشرق
دلش خوش است که از تو شنیده است فراوان

تو مرد خاکی دیروزهای جبهه و جنگی
تو مرد ساده امروزهای قزوه و قرآن

قسم به آیه آخر که سوره شعرا را
نجات داده ای از چشمهای هرزه شیطان

نگاه آینه از باغ سیب سرخ تو خوشبو 
دو چشم (مرغ رها) از شهود شعر تو خندان

نفس بکش که نفسهای ممتد تو بپا خواست
که شعر را بکشاند به کوچه و به خیابان

نفس بکش که تویی آنکه می تواند و باید
به شعرمان بدهد با شعور خود سر و سامان

نفس بکش نفست پربهاست حضرت شاعر
نمی فروشی و نفروختی کلام خود ارزان

نفس بکش نفس صبحدم! ستاره روشن!
بهار سبز بصیرت!بیان سرخ شهیدان!

چه خوب انس گرفتند با کلام تو مردم
جوان و پیر تو را خوانده اند از تو چه پنهان

جوان و پیر، زن و مرد،آشنا و غریبه
هزار طایفه بر سفره کتاب تو مهمان

چه حکمتی است که با هر زبان نشسته به دلها
به جز بر آمده از دل، به جز بر آمده از جان

هزار شکر که (آوازهای صبح بنارس)
رسیده با نفس تو به عصر خسته تهران

هزار شکر که هستی به لطف حضرت مادر
بمان امیر غزل در پناه خالق رحمان

نغمه مستشار نظامی

 

 

مرا حیران تر از حیران تر از حیران پذیرفتی
تورا گریان تر از گریان تر از گریان صدا کردم

دلم تنهاتر از تنها تر از تنهاییت را دید
تو را یکتا لقب دادم،تورا عرفان صدا کردم

کجایی ساحل آرامش دریای طوفانی
پریشان بودم ای دریا تورا طوفان صداکردم

تورا در تابش بی خواهش خورشید فهمیدم
تورا در بارش آرامش باران صدا کردم

صدا کردم صداکردم صدایم را غمت لرزاند

/ 0 نظر / 34 بازدید