سنگ پشت ساده

 

 

اگر این بار را از دوشهای خسته برداری
نمی گویم کجا بودی؟نمی پرسم چه کم داری


بیا یک روز را، امروز را تنها کنارم باش
که دلتنگم ازین دیوارهای سرد تکراری


چرا از من نمی خواهی که همپای غمت باشم
چرا صد سال تنهایی؟چرا دایم خود آزاری؟!


تو آن خرگوش مغروری که در خواب است و می بیند
برنده سنگ پشت ساده را در خواب و بیداری


نه می خواهی بگیری سنگ را از پشت این خسته
نه می خواهی ببینی خط پایان و مرا باری!


چه باید کرد،تسلیمم به چشمانت که می دانم
"لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت آری"*


نغمه مستشارنظامی


لبت نــــه گــــوید و پیداست مـی‌گــــوید دلــــت آری

که اینسان دشمنی ، یعنی که خیلی دوستم داری

استاد محمد علی بهمنی

/ 0 نظر / 42 بازدید