يك جرعه غزل

 

 

گمان کنم که زمانش رسیده برگردی

به ساحت شب قدر ای سپیده برگردی

 

هزار بیت فرج نذر می کنم شاید

به دفتر غزلم ای قصیده برگردی

 

زمان آن نرسیده کرامتی بکنی

قدم به خانه گذاری به دیده برگردی؟

 

مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی

به شهر سبز ترین آفریده برگردی

 

گمان کنم که زمانش...گمان کنم حالا

که پلک شاعری من پریده برگردی

 

نگاه کن! به خدا بی تو زندگی تنهاست

قبول کن که زمانش رسیده برگردی

 

آخر آبان 1381

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۳۱ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط نغمه مستشارنظامی نظرات ()


Design By : Pichak