يك جرعه غزل
با سلام و معذرت بابت تاخير
اين روزها يه کم سرم شلوغه
اميدوارم که همه شما خوب و شاد و سلامت باشيد
يک غزل تقديم به بانوی مهربان ياسها و نسترن ها به اين اميد که لحظه ای و لمحه ای سبزی نگاهشان شامل حالمان شود...آمين!
تمام درد من از اين غم است بانو جان
که هر چه از تو بگويم کم است بانو جان
چه دور مانده ام از آفتاب چشمانت
بگير دست مرا! سردم است بانو جان!
جهان هميشه همين بوده است با اين حال
هنوز مساله ای مبهم است بانو جان-
که ميخ پهلوی خورشيد را چگونه شکافت
که پشت ماه از آن شب خم است بانو جان
تو را به دوش گرفته ست در سکوتی تلخ
که چاه حتی نامحرم است بانو جان
به زير خاک تو را مثل گنج پنهان کرد
کدام خاک؟ خدا اعلم است بانو جان
زمين هنوز پر از خاکهای دور از توست
بگير دست مرا ! سردم است بانو جان!
نغمه/فروردين ۱۳۸۱/کرج
نوشته شده در ۱۳۸۳/٤/۱٤ساعت
۳:٥٠ ق.ظ توسط نغمه مستشارنظامی نظرات ()
| Design By : Pichak |
