يك جرعه غزل

دوستان عزيز سلام
ارديبهشت هم گذشت و آخرين ماه از اولين فصل سال آمده است
تا اين ماه با دل ما چه کند! توکل به خدا
يک غزل از کتاب آخرم (در طالعت ستاره زياد است،ماه نه! ) می زنم
غزلی که دوستش می دارم و حال و روز هر روز دلم هم هست،گر چه اين روزها...


بگير از دستم تکه های جانم را
و آخرين غزل مانده در دهانم را

و از وجود من اين درد کهنه را بردار
که می فشارد تا مغز استخوانم را

از آن نگاه غريبت بساز آينه ای
که عاشقانه کند وسعت جهانم را

سپس به دست خودت بشکن و به دستانم
بريز سهم تو از سهم آسمانم را -

بريز چشمانم را ،بريز قلبم را
بريز روح غم انگيز واژگانم را
¤
بريز تا لبريز از تمامشان باشم
که دستهای تو را،اوج داستانم را

بگيرم آه! و شايد هم عاشقت بشوم
بگيرم آه! و شايد هم آشيانم را

بسازم اينجا با تو کنار اين ديوار
بسازم اينجا با تو،دل جوانم را

به دست تو بسپارم که از تمام جهان
فقط بگيرم با نبض تو زمانم را

فقط بگيرم با نبض تو زمانم را
بگيری از دستم تکه های جانم را...

نغمه مستشار نظامی/کرج/۱۳۸۲
نوشته شده در ۱۳۸۳/۳/۳ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ توسط نغمه مستشارنظامی نظرات ()


Design By : Pichak