يك جرعه غزل
دوستان عزیز سلام
خجسته ایام میلاد امام رئوف و همسایه دلهای غریب رو به همه شما با غزلی تقدیم به آستان سبزش تبریک می گم:
گلدان پشت پنجره ام،ماه اگر تویی
این فرصت گرامی کوتاه اگر تویی
در کوچه باغهای جهانت وزیده ام
(باد)م ،نسیم رهگذرم، راه اگر تویی
من (آتش)قدیمی معبد که هیچ نیست
خورشید سر بلند سحرگاه اگر تویی
خورشید سربلند سحرگاه من بتاب
من (خاک) زیر پای توأم ،شاه اگر تویی
خاکم،اگر تو ابر شوی می شناسمت
لب تشنه ام به بارش ناگاه اگر تویی
(آّب)م اگر تو چشمه بخواهی ،اگر تو رود
صد برکه،عکس روشن آن ماه اگر تویی
در جستجوی دام،خرامان دشت و کوه
صیاد مهربان کمین گاه اگر تویی
صیاد من ضمانت دل با نگاه توست
پلکی بزن به سمت دلم،گاه اگر تویی
ای کاش جای آتش و آب و نسیم و خاک
من را کبوتری بکنی آه...اگر تویی
نغمه مستشار نظامی
۲۵مهر ۱۳۸۶

واژه هایم چرا سپید شدند؟غم استاد پیرشان کرده ست
کوچ آن وسعت همیشه سبز،بی شکوه و حقیرشان کرده ست
بیتهایم سیاه پوشیدند،ابر بر روی ماه پوشیدند
نکند اشتباه پوشیدند!بس که این درد پیرشان کرده ست
اشک در پشت واژه های یتیم،می نشیند که کوه بغض شود
بغض هایی که پلک سنگینی،در گلویم اسیرشان کرده ست
در گلویم اسیر دردی سخت،رفته تا مغز استخوان غزل
استخوان در گلوی هر مصرع،از نفس نیز سیرشان کرده ست
شعر وقتی که شعر ناب شود،واژه وقتی که (قیصر)ی باشد
هر هجا جای روشنی دارد،لحن تو سختگیرشان کرده ست
هر هجا جای روشنی دارد،جای تو در کجای دنیا بود
قله هایی که فتح کردی،عشق،از تو منت پذیرشان کرده ست
قله هایی که فتح شد،حالا، می روی تو،نمی روند آنها
وقت رفتن نبود اما مرگ،چه قدر زود دیرشان کرده ست!!!
نغمه مستشار نظامی/۸/۸/۸۶

آینه شکسته
ای آینه نام روشن دیگر تو
ای سبز تر از صحبت گل باور تو
ای خنده صبح پشت پلکت پنهان
ای اشک معطر سحر جوهر تو
ای روز عزیز عشق،ای فرصت ناب
شمع شب شعر های ما دفتر تو
هم نسبت ساده رطب:نخلستان!
(ای درد برادر تو،غم خواهر تو)
ای سادگی ات گواه افتادگی ات!
افتادگی ات نشانه باور تو
پاییز نشاند برگ زرینش را
چون سنگ تمام عشق بر پیکر تو
×××
ای آینه شکسته کو تصویرت؟
ای شهر غریب شعر،کو قیصر تو؟
نغمه مستشارنظامی/کرج/آبانماه ۸۶

هنوز ماتم و مبهوت از شنیدن این خبر دردناک
اما وقتی این صفحات شیشه ای را ورق می زنم می بینم که آه! حقیقت دارد
قیصر شعر امروز ٫دیگر در میان ما نیست
دهانم خشک شده است و قلمم نیز
پس از زبان خود او در سوگش می نویسم
او که( دستور زبان عشق )را بهتر از هر کسی می شناخت:
سنگ ناله ميكند: رود رود بيقرار
كوه گريه ميكند: آبشار، آبشار!
آه سرد ميكشد، باد، باد داغدار
خاك ميزند به سر آسمان سوگوار
سرو از كمر خميد، لاله واژگون دميد
برگ و بار باغ ريخت، سبز سبز در بهار
ذره ذره آب شد، التهاب آفتاب
غرق پيچيد و تاب شد جستوجوي جويبار
برلبش ترانه، آب، از گدازههاي درد
در دلش غمي مذاب، صخره صخره كوهوار
از سلاله سحاب، از تبار آفتاب
آتش زبان او، ذوالفقار آبدار
باورم نميشود، كي كسي شنيده است:
زير خاك گم شوند قلههاي استوار؟
بيتو گر دمي زنم، هر دمي هزار غم!
روي شانه دلم، هر غمي هزار بار!
هر چه شعر گل كنم، گوشه جمال تو!
هر چه نثر بشكفم، پيش پاي تو نثار!
دکتر قیصر امین پور
| Design By : Pichak |
