يك جرعه غزل
سلام بر تو که آیینه بهشت تویی...
تمام درد من از این غم است بانو جان !
که هر چه از تو بگویم ،کم است بانو جان
چه دورمانده ام از آفتاب چشمانت
بگیر دست مرا ، سردم است بانو جان !
جهان همیشه همین بوده است با این حال
هنوز مساله ای مبهم است بانو جان
که میخ پهلوی خوشید را چگونه شکافت
که پشت ماه از آن شب خم است بانوجان !
تو را به دوش گرفته ست در سکوتی تلخ
که چاه حتی نامحرم است بانو جان !
به زیر خاک تو را مثل گنج پنهان کرد
کدام خاک ؟ خدا اعلم است بانو جان !
زمین هنوز پر از خاکهای دوراز توست
بگیر دست مرا سردم است بانو جان !
نغمه مستشارنظامی
دختر آفتاب
مادر آيينه ها

گلم سلام، نمي خواستم پسر باشي!
خدا گذاشته از عشق با خبر باشی
خدا گذاشته تو همدمم شوي در غم
خدا گذاشته تو مادر پدر باشي
گلم،قشنگ تري از گل و بهار و بهشت
بشر شدي تو كه از هر فرشته سر باشي
خدا تو را به نگاه خودش تبرك كرد
كه از هر آنچه كه خوبست خوبتر باشي
ميان دست تو تسبيحي از ستاره گذاشت
كه آفتاب شوي،مژده سحر باشي
گلم ،عزيز دلم، دخترم،خدا مي خواست
علي به عرش بياید،تو بال و پر باشي
از آسمان به زمين هديه داده شد نورت
كه نور چشم و عزيز پيامبر باشي!
نغمه مستشارنظامی

| Design By : Pichak |
