يك جرعه غزل

سیمرغ قاف قونیه مولانا برخیز شمس سوی تو می آید

از (دیو و دد )گرفته دلت؟غم نیست! تعبیر آرزوی تو می آید

خورشید در طواف تو می رقصد،دف در سماع آمده دست افشان

آتش زبانه می کشد از شعرم،وقتی به گفتگوی تو می آید!

آتش !زبانه از تو،زبان ازمن،آنجا که اوست شعر نخوان از من

بردار اولین قدمت را دل،شمس از هزارتوی تو می آید

***

وقتی تو نیستی به گمانم شهر ،قهر است با زمان که عقب مانده!

قهر است با زمین که نمی چرخد،وقتی به جستجوی تو می آید

تقویم را ورق بزن آهسته،تا هفته از سماع تو برگردد

حس می کنم که آمده ای از راه،حس می کنم که بوی تو می آید

من مولوی نمی شوم اما تو،شمس منی که عاشق خورشیدم

سرچشمه تمام غزلهایم،این شهد از سبوی تو می آید!

نغمه/کرج/آذر ماه۸۵/

نوشته شده در ۱۳۸٥/٩/٢٤ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ توسط نغمه مستشارنظامی نظرات ()


Design By : Pichak