يك جرعه غزل

هزار سال به امید تو توانم بود
هر آنگهی که بیابم هنوز باشد زود
مرا وصال نباید همان امید خوش است
نه هر که رفت رسید و نه هر که کشت درود...
(حکیم سنایی غزنوی)
هزار سال اگر در زمین اسیر شوم 
زمان آمدنت یک درخت پیر شوم
هزار ریشه ام این خاک را ورق بزند
برای رد شدنت بهترین مسیر شوم
هزار شاخه ام از آسمان بگیرد برگ
که سایبان سر سبز آن امیر شوم
اگر که میوه ندارم مرا ببخش عزیز
که جز به دیدنت این دل نخواست سیر شوم!
ستاره های نگاهت در آسمان گل کرد
که تک درخت شب سرد این کویر شوم
هزار سال دگر...صدهزار سال دگر
اگر تو زود بیایی،اگر که دیر شوم...
سلام سبز مرا از جوانه ها بپذیر
به پیشوازت اگر یک درخت پیر شوم
کرج ۱۳۸۵
نوشته شده در ۱۳۸٥/۸/٢٩ساعت
۱٠:٢۸ ب.ظ توسط نغمه مستشارنظامی نظرات ()
| Design By : Pichak |
