يك جرعه غزل

دوستای عزیزم سلام
فرا رسیدن بهار نو رو به همه شما تبریک می گم و از ته دل آرزو می کنم امسال یکی از زیباترین و پربارترین سالهای زندگی شما و همه عزیزانتون باشه.
نوروز همیشه من را به یاد سفره هفت سین کودکی هایم می اندازد که در کنار آن پدر یامقلب القلوب می خواند، مادر عاشقانه دعا می کند و برادر کوچکم ایمان که حالا از همه ما بزرگتر است عکس یادگاری می گیرد...
من بزرگ شده ام حالا خانه ای دارم که در آن هفت سین هدیه مادر را گذاشته ام و همسری دارم که برایم یا مقلب القلوب را زمزمه می کند و در سفره دلم
عکس یادگاری هفت سین کودکی ها پر رنگ و زیبا می درخشد...

گلها عروس سبز جهان را می آورند
پایان بادهای خزان را می آورند
می خواند زیر گوش زمین مادر بهار
بیدار شو که دخترمان را می آورند
تا کوه های سر به دل آسمان زده
بر دوش رودهای روان را می آورند
بر دست پر سخاوتشان لاله های سرخ
نبضی همیشه در ضربان را می آورند
صدها هزار مرغ مهاجر در آسمان
بعد از سکوت دی هیجان را می آورند
سر شاخه های تازه و ترد صنوبران
برسر جوانه های جوان را می آورند!
گنجشکها و چلچله ها کل کشیده اند
گلها عروس سبز جهان را می آورند!
نغمه مستشار نظامی/بهار۸۱

و یک غزل جدید
از زبان پدر بزرگم برای مادر بزرگ عزیزم
که امسال عید جایش در کنار پدر بزرگ و ما خالیست...
خیلی خالی...

تنها منم،تو بی پر و بی بال نیستی
سال گذشته بودی و امسال نیستی
این باغبان خسته تو را پرورانده است
حالا رسیده تر شده ای ،کال نیستی
حالا رسیده تر شده ای میوه دلم
اما به روی شاخه هر سال نیستی!
غمگینم از نبودن تو،از ندیدنت
هرچند دلخوشم که تو بد حال نیستی
گفتم سراغ حافظ شیراز می روم
اما (دریغ و درد)... تو در فال نیستی!
اما دریغ و درد از آن دستهای سبز
صدها دریغ و درد که امسال نیستی...
نغمه مستشار نظامی/زمستان ۸۵

نوروز مبارک

دوستان عزیزم سلام
امیدوارم که خوب و سلامت باشید
و این روزهای آخر سال رو هم به شادی سپری کنید
در آخرین چهارشنبه سال
غزلی رو تقدیم می کنم به آن کسانی که می دانند آیینه شکستن خطاست!


کسی که آینه ای را شکسته می داند،چگونه آینه تکثیر می کند غم را
چگونه بغض به جان سکوت می افتد،که شعر گریه کند دردهای مبهم را
کسی که آینه ای را شکسته می داند،که تکه های ظریفش بُرنده تر هستند
و در مسابقه با خود بَرندگی وقتیست، که انتخاب کند دل شکست با هم را

میان چشم من انگار شیشه ای چیزیست که پشت پلک به دنبال وقت پرتاب است
شبیه زخم عمیقی که تازه خواهد شد،اگر که لمس کند دستهای مرهم را
شکستن تو محال است خوب می دانم،چرا که در تو خودم را زلال می بینم
تو را نمی شکنم تا ببینمت در خود،ولی اجازه بده بشکنم غرورم را

نخواستم که بگیرم دوباره وقتت را ،قبول کن که فقط در مقابلت باشم
به خواب رفته ام اما دوباره آینه جان،تو باز کرده ای آن چشم های بر هم را!

نغمه مستشار نظامی




-----------------------------------------------------------------------------------------
سلام
اول:ممنونم از همه شما که به من سر می زنید
و ممنونم از رویش مهربان که زیباترین و با صفاترین گل دنیاست
و همیشه همدم و همراه من است هم در زندگی و هم در خانه اینترنتی ام آب و رنگ جدید وبلاگم از سلیقه مادر خوبم است
دوم:
چیزی به آمدن بهار نمانده
چیزی نمانده درختها شکوفه بزنند،
بیدمشک گل بدهد،
بنفشه ها به آسمان چشم بدوزند
و آسمان بی مضایقه بر تشنگی آنها ببارد
چیزی نمانده است بهار نزدیک است
تا کی چشم به آسمان مهربان نگاهت بدوزیم
زمان آن نرسیده؟
که بیایی تا (سطح روح پر از برگ سبز)شود
مهربان ترین؟
گمان کنم که زمانش رسیده برگردی
به ساحت شب قدر ای سپیده برگردی
هزار بیت فرج نذر می کنم شاید
به دفتر غزلم، ای قصیده برگردی
زمان آن نرسیده کرامتی بکنی ؟
قدم به خانه گذاری ، به دیده برگردی ؟
مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی
به شهر سبزترین آفریده برگردی ؟
گمان کنم که زمانش ... گمان کنم حالا
که پلک شاعریِ من پریده برگردی
نگاه کن به خدا ، بی تو زندگی تنهاست
قبول کن که زمانش رسیده برگردی
نغمه مستشار نظامی
| Design By : Pichak |
