يك جرعه غزل

گفته بودند تو نمي آيي ، شك نكردم خودت قضاوت كن

حق من را كه سالها اينجا ، منتظر بوده ام رعايت كن

گفته بودند : بين يارانت ، جاي يك دختر دهاتي نيست

باشد آقا فقط همين يكبار ، چند لحظه قبول زحمت كن

دل من شور مي زند آخر ، كه مبادا دل شما تنگ است

درد دل هم نمي كني با من ، لطف كن لااقل نصيحت كن

من هميشه به يادتان هستم ، پاي شالي ، كنار گندم زار

اگر از اين طرف گذر كردي ، با درختان باغ صحبت كن

پدرم گفته بود : بعد از من ، تو نگهبان باغ ها هستي

بايد اين سيب ها به او برسند ، منتظر باش و خوب دقت كن

در بهاري كه مي رسد از راه ، آخرين مرد مي رسد ناگاه

دخترم منتظر بمان اینجا، جاي من با امام بيعت كن

 نغمه مستشار نظامی

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/٢٦ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ توسط نغمه مستشارنظامی نظرات ()

کبریت می کشم که بسوزانم،هر عاشقانه ای که برای تو...

دودی غلیظ شعله می اندازد در آشیانه ای که برای تو...

دلگیرم از خودم که نمی دانم،از چشم عاشق تو چه می خواهم

دلخسته ام که گرمی دستت نیست بر روی شانه ای که برای تو

دلگیرم از تمام غزلهایم،وقتی تورا به نام نمی خوانند

وقتی که صادقانه نمی سوزند،در هر ترانه ای که برای تو...

کبریت می زنم که بسوزانم،این دختران زنده به گورم را

نا مهربان تر از پدری باشم،تا هر بهانه ای که برای تو...

ای کاش می رسیدی و می دیدی ،می سوزم و بهانه نمی گیرم

در شعله می نشینم و می رقصم،با هر زبانه ای که برای تو...

کبریت می کشم که بسوزانم...

                                             کبریت نم گرفته نمی سوزد...

طوفان شعله می وزد از دفتر،با عاشقانه ای که برای تو...

نغمه/آذر ۸۵

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۱٤ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ توسط نغمه مستشارنظامی نظرات ()

زندگی رسم خوشایندی است!

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست

که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.

محرم همیشه فصل دلتنگی های پیاپی است...

و امسال محرم عزیزی از عاشقان حضرتش را از ما گرفت.

مادر بزرگ مهربانم که چهارده سال رنج دیالیز را به جان خرید.

از میان ما رفت

روحش شاد

عاشقانه ای تقدیم به مادربزرگ و پدربزرگم

که زیباترین و عاشقانه ترین داستانها را زندگی کردند.

باز کن آسمان را به رویم،چشمهایت نهایت ندارد

چند خورشید باید بسوزم؟ خنده های تو قیمت ندارد

سرنوشت مرا کولیان هم پیش بینی نکردند و گفتند

سرنوشت عجیبی است اما...عشق کاری به قسمت ندارد

خواستی تا نگویم که این زخم قدمتی دارد اندازه عشق

خواستی تا بگویم :عزیزم دردهایم حقیقت ندارد!

زخمهای مرا زیر و رو کن ،نام تو حک شده در وجودم

گونه های تورا پاک کردند دستهایم که قوت ندارد

قلب آیینه ها را نلرزان،رود لبخندها را نخشکان

خنده هایی که هرگز به سیل گریه های تو عادت ندارد

می رسد مرگ آرام آرام،پشت پرچین این خواب رنگی

کی؟کجا؟ من نمی دانم آخر ناگهان است و ساعت ندارد

خنده تو برایم عزیز است،چشمهای تو قرمز نباشد

گرچه سخت است دور از توبودن،این زمستان مروت ندارد!

¤

می روم تا بهاری دوباره،دستهای مرا پس بگیری

مهربانم ببخش این غزل را،وقت تنگ است و فرصت ندارد

نغمه مستشار نظامی/زمستان ۸۵

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/٥ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ توسط نغمه مستشارنظامی نظرات ()

بسم رب الحسین(ع)

آسمان خم شده تا بوسه زند مویش را

ماه دیدست در آیینه او رویش را   

تشنه لب آمده آورده به قربانگاهت

گردن عاشق هفتاد دو آهویش را

لاله با یاد تو از جام تهی می نوشد

چشم نرگس به تو مدیون شده سوسویش را

آسمان مشک به دندان مهی خواهد داد

که زمین پل زده بر دجله دو بازویش را

خنجر و حنجره سرخ تو...(وا فریادا)

آه ای خاک به ما  هم برسان بویش را

ماه در کاسه خون...خون خدا در صحرا

آسمان آمده با بوسه زند مویش را

کرج/۱۳۸۵      

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/٢ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط نغمه مستشارنظامی نظرات ()


Design By : Pichak