يك جرعه غزل

گفتم بمان............................ اما نمی شد! رفت.......................

نجمه زارع پنجشنبه از ميان ما رفت گرچه هنوز رفتنش را باور ندارم و عطر شعرهای زيبايش در خاطرم جاريست

 

امن يجيب مضطر اذا دعاه....

و غزلي... دلگويه اي... خواهشي...و دعايي

 

نجمه جان بايد بماني... شعر خواهش مي کند!

پلکهاي مهربانت را نوازش مي کند

چشمهاي مهربانت را به رويم باز کن

جبرييل واژه ها دارد نيايش مي کند!

بيتها و واژه ها "ليقه" مرکب. من. دوات...

ها... دوا... اينست اين ابري که بارش مي کند

ابر چشمان هزاران شاعر بي ادعا

درد را هرچند هم سنگين کم ارزش مي کند

(دردهاي آشنايي) دردهاي آشنا

درد يک عمر است با عاشق کشاکش مي کند

شعر در وا مي کند قلب تو زيبا مي زند

شعر در وا مي کند ها... درد کرنش مي کند

هر تپش يک بيت... بيتي محکم و سرخ و رسا

مصرع آخر چه با اين قلب سرکش ميکند؟!!!

خوب ميدانم چه دردي مي کشي هم درد من

آن زمان که شعر روحت را ( نوازش!) مي کند

 

نغمه

 

همه با هم برايش دعا کنيم

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/٦/٢٩ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط نغمه مستشارنظامی نظرات ()

 برای راوک:

چه جمله ای که زمان و مکان نمی خواهد

به هر زبان که بگویی...زبان نمی خواهد

چه جمله ایست که از تو برای اثباتش

به جز دو چشم دلیل و نشان نمی خواهد

چه جمله ایست که وقتی شنیدم از دهنت

دلم به جز دلت ای مهربان نمی خواهد!

ستاره ها همه دور مدارشان باشند

تو ماه من شده ای کهکشان نمی خواهد!

تو ماه من پر پرواز من شدی باتو

پر از پرنده شدن آسمان نمی خواهد

نگاه کن!قلمم مثل چشم تو شده است

برای گفتن حرفش دهان نمی خواهد!

حدیث ما همه در جمله ای خلاصه شده:

که (دوستت دارم!)داستان نمی خواهد!

که دوستت دارم یعنی که دوستت دارم

که دوستت دارم امتحان نمی خواهد!

 

نغمه مستشارنظامی

نوشته شده در ۱۳۸٤/٦/۸ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ توسط نغمه مستشارنظامی نظرات ()


Design By : Pichak