يك جرعه غزل

- دوستان عزيزم سلام

۱- ببخشيد كه به خيلي از وبلاگ ها سر نزدم يا سر زدم و پيغام نگذاشتم

۲- زان ازلي نور كه پرورده اند در تو زيادت اثري كرده اند

سالگرد درگذشت گل هزار بهار گراميباد!

۳- يك غزل:

گفتم چرا سعدي؟ تو هم گفتي چرا حافظ؟

گفتم: دلم بدجور مانوس است با حافظ !

سعديه را هم دوست دارم مهربان من

اما به من داده ست چشمان تو را حافظ!

هر شب كسي در خوابهايم شعر ميخواند

هر شب كسي كه نيست اينجا،بي صدا حافظ...

باور نمي كردي كه من هم دوستت دارم؟

حالا قضاوت مي كند در بين ما حافظ-

آهسته تر... آهسته تر... آهسته تر...حالا

از لا به لاي بيت هاي آشنا حافظ-

(مخمور جام عشق ) ميخواهد! بده جامي!

مخمور جام عشق ميخواهد مرا حافظ !

سخت است دور از تو، بدون آسمان، بي شعر!

ياد تو مي اندازَدَم اين روزها حافظ!

اينجا زمين از آسمان دور است،بايد رفت!

شايد برايت شعر آوردم! خدا حافظ!

نغمه مستشار نظامي/1383

نوشته شده در ۱۳۸۳/۳/۳٠ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ توسط نغمه مستشارنظامی نظرات ()

با سلام
دوستان عزيزم
اميدوارم که خوب و سلامت باشيد
و يک غزل پيوسته تقدیم به راوک:

همين که دست تو در دستهای من باشد
نگاهت آینه آشنای من باشد

همینکه لحن تو قلب مرا بلرزاند
و بوی پیرهنت در هوای من باشد

همینکه چشم تو با من زلال بنشیند
و خنده های تو مشکل گشای من باشد!

صدای گرم تو با هر ترانه ای زیبا
دلیل زمزمه بی صدای من باشد

همینکه هم قدم و هم کلام تو بشوم
به روی هفته تو رد پای من باشد

بیا که با تو غزل در تسلسلی سبز است
بیا،بنوش،بنوشان! به پای من باشد

بیا برقص ،برقصان،که فرصت خوبیست
که دستهای تو در دستهای من باشد!
¤¤¤
بیا برقص،برقصان دل جوان مرا
بنوش و پر کن از آیینه استکان مرا

بخوان، ترانه بخوان ،شادِ شادِ شاد ،بچرخ
به دور عشق بچرخان همه جهان مرا

بچرخ،چرخ بزن دور چشم من،پُر کن
پُر از پرنده کن امروز آسمان مرا

پُر از پرنده،پُر از پَر،پُر از بهار و بهشت
پُر از هر آنچه که سبز است،ناگهانِ مرا

تو ناگهان منی که صدای در زدنت
پُر از سلام و غزل می کند دهان مرا

تو ناگهان منی،در بزن،بیا،بنشین
بیا و آینه باران کن آشیان مرا

پُر از پرنده ام،آهسته با تو می رقصم
که رقص هم نَپَرانَد پرندگان مرا !

نغمه مستشار نظامی/۱۳۸۳
نوشته شده در ۱۳۸۳/۳/۱٢ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ توسط نغمه مستشارنظامی نظرات ()

دوستان عزيز سلام
ارديبهشت هم گذشت و آخرين ماه از اولين فصل سال آمده است
تا اين ماه با دل ما چه کند! توکل به خدا
يک غزل از کتاب آخرم (در طالعت ستاره زياد است،ماه نه! ) می زنم
غزلی که دوستش می دارم و حال و روز هر روز دلم هم هست،گر چه اين روزها...


بگير از دستم تکه های جانم را
و آخرين غزل مانده در دهانم را

و از وجود من اين درد کهنه را بردار
که می فشارد تا مغز استخوانم را

از آن نگاه غريبت بساز آينه ای
که عاشقانه کند وسعت جهانم را

سپس به دست خودت بشکن و به دستانم
بريز سهم تو از سهم آسمانم را -

بريز چشمانم را ،بريز قلبم را
بريز روح غم انگيز واژگانم را
¤
بريز تا لبريز از تمامشان باشم
که دستهای تو را،اوج داستانم را

بگيرم آه! و شايد هم عاشقت بشوم
بگيرم آه! و شايد هم آشيانم را

بسازم اينجا با تو کنار اين ديوار
بسازم اينجا با تو،دل جوانم را

به دست تو بسپارم که از تمام جهان
فقط بگيرم با نبض تو زمانم را

فقط بگيرم با نبض تو زمانم را
بگيری از دستم تکه های جانم را...

نغمه مستشار نظامی/کرج/۱۳۸۲
نوشته شده در ۱۳۸۳/۳/۳ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ توسط نغمه مستشارنظامی نظرات ()


Design By : Pichak