يك جرعه غزل
از آفتاب شعب ابی طالب
تا کوچه غریب بنی هاشم
این خاندان به نام تو می نازند
ای مادر تمامی گلها
ای نازنین ترین گل صحرا
زهرا(س)
نغمه مستشارنظامی
روز معلم گرامی باد
دل پاکش همیشه نورانی،روحش از خوبی و صفا سرشار
قلب مادر همیشه می خواهد،چشم ما رو به آسمان باشد
زیر باران آسمانی عشق،دلمان تازه باشد و بیدار
مادر از چشم لاله می فهمد،ابر غم سایه بر دلش دارد
جای درس قدیمی هر سال، زندگی درس می دهد این بار
مهربانی میان دستانش: خوشه های طلایی گندم
صورتش سیب سرخ آرامش، دانه های دلش شبیه انار
در نمازش فرشته ای زیبا، خانه را عطر یاس می پاشد
چشمهایش پر از دعا و نیاز، مثل آیینه ای بدون غبار
گر چه شاگرد عشق او بودن، ساده هم نیست امتحان دارد
درس ها را مرور خواهد کرد، امتحان را نمی کند تکرار!
مادر ای مهربان ،صبور ترین، گر چه شاگرد کوچکی هستم
میوه های دلم به لطف خدا، با دعای شما رسیده به بار
جز خدا هیچ کس نمی داند، قدر این روح آسمانی را
دوست دارم بهشتی زیبا، از نگاه تو زندگانی را
نغمه مستشارنظامی
تقدیم به زهرای مهربان و مادرش خدیجه کبری(س)
میان کوچه ها عطر گل و کافور می آید
محمد(ص) دخترم از راه خیلی دور می آید
صدای نالهء خاک است این یا شادی افلاک
نوای توآم سوز نی و تنبور می آید
محمد سخت دلتنگم برای حزن لبخندش
به سمت مادر امشب ـچشم دشمن کورـ می آید
بمیرم دخترم این خاکیان بد با تو تا کردند
نفهمیدند از تو آیه های نور می آید
بمیرم دخترم بازوی تو تاریخ را لرزاند
صدای ناله ات قلب سیاه میخ را لرزاند
علی امشب قدم در کوچه ها بگذار آهسته
گل پژمرده ات را از زمین بردار آهسته
به دور از چشم فرزندانت امشب بی کس و تنها
قیامت را ببین بین در و دیوار آهسته
قیامت را ببین در این نگاه رو به خاموشی
قیامت را ببین در این گل تب دار آهسته
علی جان دخترم را ،نور چشم خاندانم را
ببر در خاک پنهان کن ولی بسیار آهسته!
قدم در کوچه دلتنگیت بگذار آهسته
بیاور این امانت را به ما بسپار آهسته
بمیرم دخترم بازوی تو تاریخ را لرزاند
صدای ناله ات قلب سیاه میخ را لرزاند
نغمه مستشار نظامی
بانو،علی پس از تو غریب است
موی تو را رسول خدا شانه می کند
عطرش میان خانه مان خانه می کند
می دانی آن نگاه زلال این صدای گرم
این خانه را چگونه پریخانه می کند؟!
این چادر سفید زمان نماز صبح
یاس مرا شبیه به پروانه می کند!
حس می کنم گرفته دلت گرچه ساکتی
دنیا چه با تو ای گل ریحانه می کند
بانو نگو که "خسته شدم،وقت رفتن است"
فکرش مرا به جان تو دیوانه می کند
=
فکری به حال خستگی ما نمی کنی
وقتی که قصد رفتن ازین خانه می کنی؟!
*
یاد از تو و کبودی آن شانه می کنم
می میرم آه و موی تو را شانه می کنم
تا عطر تو همیشه بماند درین اطاق
در را به روی هیچ کسی وا نمی کنم!
باید تو را به منزل امنی رساند عزیز
فکری به حال دفن غریبانه می کنم!
*
کو آن صدف که لایق دردانه من است؟
ابریشمی که در خور پروانه من است؟!
نغمه مستشار نظامی
بانو،علی پس از تو غریب است
موی تو را رسول خدا شانه می کند
عطرش میان خانه مان خانه می کند
می دانی آن نگاه زلال این صدای گرم
این خانه را چگونه پریخانه می کند؟!
این چادر سفید زمان نماز صبح
یاس مرا شبیه به پروانه می کند!
حس می کنم گرفته دلت گرچه ساکتی
دنیا چه با تو ای گل ریحانه می کند
بانو نگو که "خسته شدم،وقت رفتن است"
فکرش مرا به جان تو دیوانه می کند
=
فکری به حال خستگی ما نمی کنی
وقتی که قصد رفتن ازین خانه می کنی؟!
*
یاد از تو و کبودی آن شانه می کنم
می میرم آه و موی تو را شانه می کنم
تا عطر تو همیشه بماند درین اطاق
در را به روی هیچ کسی وا نمی کنم!
باید تو را به منزل امنی رساند عزیز
فکری به حال دفن غریبانه می کنم!
*
کو آن صدف که لایق دردانه من است؟
ابریشمی که در خور پروانه من است؟!
نغمه مستشارنظامی
گلها عروس سبز جهان را می آورند
پایان بادهای خزان را می آورند
می خواند زیر گوش زمین مادر بهار
بیدار شو که دخترمان را می آورند
تا کوه های سر به دل آسمان زده
بر دوش رودهای روان را می آورند
بر دست پر سخاوتشان لاله های سرخ
نبضی همیشه در ضربان را می آورند
صدها هزار مرغ مهاجر در آسمان
بعد از سکوت دی هیجان را می آورند
سر شاخه های تازه و ترد صنوبران
برسر جوانه های جوان را می آورند!
گنجشکها و چلچله ها کل کشیده اند
گلها عروس سبز جهان را می آورند!
نغمه مستشار نظامی/بهار۸۱

بهاریه ای تقدیم به موعود مهربان
از بس که درد می کشی و دم نمی زنی
حتی خدا به صبر تو تبریک گفته است
مهتاب اگر هنوز درخشنده مانده است
نام تو را درین شب تاریک گفته است
نام تو را پرنده به گوش بهار خواند
صدها درخت پیر جوان شد جوانه زد
چتر اقاقیا به سر کوچه ها نشست
گیسوی باغ را نفس باد شانه زد
گیسوی شهر عطر تورا پخش میکند
بی شک عبور کرده ای از این کنارها
دلدادگان رفته کفن پاره می کنند
صوت سلام می شنوم از مزارها
این انتظار پشت زمین را شکسته است
آقا تو شانه های زمان را تکان بده
تنها به دست تو کمرش راست می شود
لطفی کن و دوباره خودت را نشان بده
این انتظار را به بهاری تمام کن
یا ذره ای به ما بده از آن صبوریت
بی تو نفس کشیدن و مردن بدون تو
تقدیرمان مباد که سخت است دوریت!
نغمه مستشارنظامی
دل شکسته اگر باز هم دلی باشد
بگو چگونه نگهبان قابلی باشد
چگونه در خودش این راز را نگهدارد
چگونه باز درین خانه گلی باشد؟
چگونه آه! چه قدر آه منفجر نشود
درین صبوری و دوری چه حاصلی باشد؟
هنوز منتظرم مثل سنگ پشتی که
درون خانه به دنبال منزلی باشد
هنوز دربه درم موج موج طوفان را
به این امید که باشی...که ساحلی باشد
اگر تو چشم بدوزی به روی نیمه ماه
شبیه توست اگر ماه کاملی باشد
نغمه مستشار نظامی
تقدیم به رسول اکرم(ص)
جهان نبود و تو بودی نشانه خلقت
همای اوج سعادت به شانه خلقت
جهان نبود و خدا با تو گفتگو می کرد
به حسن خاتمت از آستانه خلقت
فرشته ها صلوات و درود می گفتند
به خاندان تو در کارخانه خلقت
جهان و هرچه درآن پیش تار مویت هیچ!
چگونه از تو بگویم بهانه خلقت؟!
برای از تو نوشتن اجازه با عشق است
همیشه حرف و مضامین تازه با عشق است
خدا سری به زمین زد،سری زدی به زمین
دلش برای زمین سوخت،آمدی به زمین
تو آمدی به جهانی که عشق را کم داشت
هزار پنجره از آسمان زدی به زمین!
از آسمان که به جز چند طرح زود گذر
ندیده بود مگر نقشی از بدی به زمین
به یمن آمدنت مژدگانی آوردند
سبد سبد گل سرخ محمدی به زمین
به یمن آمدنت سنگ مهربان می شد
چهان پیر پس از قرنها جوان می شد
بهار عطر تو را در گلابدان می ریخت
زلال نام تو را در دل جهان می ریخت
دو بال داشت به پهنای آسمان و زمین
فرشته ای که مکان را به لامکان می ریخت
"بخوان به نام خدایت که خلق کرده تو را"
هزار مژده و معنا ازآن "بخوان" می ریخت
جهان چه داشت اگر روشنایی تو نبود
چگونه از سر گلدسته ها اذان می ریخت؟!
بهشت چیست به جز آفتاب چشمانت
گرفته است زمین را عقاب چشمانت
"ستاره ای بدرخشید و …"آن ستاره تویی
ستاره ای که به آن می شود اشاره تویی
ستاره ها و زمین دانه های تسبیح اند
و خیر اول و آخر در استخاره تویی
زمین کتاب خودش را دوباره می خواند
به هرکجا برسد مقصدش دوباره تویی
بدون نور تو راهی به سمت پایان نیست
بتاب بر سر دنیا که راه چاره تویی
بتاب آینه گردان آشنایی ها
بتاب روشنی هر چه روشنایی ها
دعای حضرت آدم قسم به نام توبود
نجات نوح پیمبر به احترام تو بود
عصای حضرت موسی به نامت آذین داشت
دم مسیح مسیحایی از سلام تو بود
خلیل دوش به دوش تو رفت در آتش
که شعله "بَرد و سلام" از طنین گام تو بود
اگر عزیز جهان بود یوسف از خوبی
اسیر حسن تو دلداده کلام تو بود
بیا سری به درختان پیر باغ بزن
به روی شانه شان چارده چراغ بزن
علی پس از تو چراغ ولایت عشق است
کنار حضرت کوثر که آیت عشق است!
دو چلچراغ،دو سرو جوان باغ بهشت
که راز خلقت آنها امامت عشق است
دوازده غزل سبز ناکرٌر ناب
که هرکدام به نحوی روایت عشق است
کسی شبیه تو می آید از اهالی نور
کسی که آمدن او نهایت عشق است!
نهایت همه خوابهای خوب تویی
چراغ روشن دنیا پس از غروب تویی!
نغمه مستشارنظامی
اگر یک صندلی در کوپه آخر نگه داری
قطاری را فقط یک ساعت دیگر نگه داری
اگر یک ساعت دیگر،کنار کوپه آخر
نگاه مهربانت را به سمت در نگه داری
اگر وقتی کبوتر ها به گنبد بال می سایند
برای بال پروازم فقط یک پر نگه داری
دلم می سوزد و می سازد از خون جگر بالی
اگر تو آتشم را زیر خاکستر نگه داری
اگر شعری برایت باشم و شعر جدیدم را
بخوانم،بشنوی،در گوشه دفتر نگه داری
اگر نام مرا در بین مشتاقان دیدارت
به عنوان کنیز حضرت مادر نگه داری
اگر قسمت شود پای پیاده می رسم،باشد
مرا وقت شفاعت در صف محشر نگه داری
«نغمه مستشار نظامی»
| Design By : Pichak |
