شاعران
سید حسن حسینی
علی محمد مودب
دکتر محسن پرویز
دکتر محمد رضا تركي
یوسفعلی میرشکاک
سيد علي ميرافضلي
سعيد بيابانكي
مژگان عباسلو
محمد جعفر ياحقي
محمد کاظم کاظمی
ابوالفضل زرویی نصرآباد
عبدالرحیم سعیدی راد
عبدالجبار کاکایی
پرویز بیگی حبیب آبادی
کاووس حسنلی
محمود اکرامی
علی هوشمند
ناصر حامدی
سید عبدالحمید ضیایی
جواد زهتاب
بهزاد خواجات
طاهره قیومی
رضا راد
محسن رضوی
عبدالحمید رحمانیان
سید اکبر میرجعفری
پروانه نجاتی
جلیل صفربیگی
فریبا یوسفی
دکتر حسن بشیر
فرزدق اسدی
بهاره جهاندوست
علیرضا رضایی
سید ولی الله مصطفوی
داریوش مفتخر حسینی
رضا شیبانی اصل
هارون راعون
هاشم کرونی
طیبه نیکو
صادق رحمانی
علی رضا عمرانی
محمد روحانی (نجوا کاشانی)
عباس کیقبادی
کاظم رستمی
علی ثابت قدم
سید ضیاء قاسمی
رضا کاظمی
مریم زماندان
پژک صفری
بهروز قزلباش
ناصر عزیزخانی
حامد حسینخانی
محمد آشنا
نسرین تهرانی
وحید ضیایی
محمد حسین انصاری نژاد
مجید مه آبادی
محسن حسن زاده لیله کوهی
مهدی ملکی
ناصر فیض
فاطمه قائدی
عبدالحمید رحمانیان
محمد مهدی سیار
آرش پورعلیزاده
الیاس علوی
مریم صف آرا
فضل الله قاسمی
علیرضا خجو
مصطفی محدثی خراسانی
سینا علی محمدی
شاعران سجیل
یزدان سلحشور
محسن کریمی راهجردی
سید مصطفی مصطفوی
انجمن شعر شهر بابک
سید حبیب حبیب پور
حافظ ایمانی
علی رضا کرمی
کامران نجف زاده
انجمن اهل قلم گرمسار
اسماعیل محمدپور
ابراهیم اسماعیلی اراضی
حمیدرضا حامدی
مسعود شجاعی طباطبایی
علی رضا سپاهی لایین
حمید خصلتی
ابوالفضل پاشا
طلیعه اکبری
عبدالحمید یعقوبیان (میثم دادخواه)
محمد جواد شاهمرادی(آسمان)
دکتر علی رضا مخبر دزفولی
محمد علی جوشایی
علی رضا احرامیان پور
غلامرضا مهدوی
رستم عجمی
میلاد عرفان پور
عباس احمدی
حمزه زارعی
خروش شاهزیدی
علی رضا بدیع
سید ضیاء الدین شفیعی
سید محمد مهدی شفیعی
محمدکاظم کهدویی
مجنون الحسین
مصطفی آهوزاده
سید محسن خادمی
دکتر علی دهگاهی
میثم رنجبر
دکتر محمدحسین امیراردوش
محسن طاهری
دکتر سید مهدی طباطبایی
ابوالفضل تفکری
داریوش سالاری

 
 
نویسنده : nmn

این سفر همسفری اهل خطر می خواهد
‎پاکبازان رها از غم سر می خواهد
‎سر که سرباز تو شد باز نمی گردد باز
‎دل که دلداده شود خون جگر می خواهد
‎دست،بی دست به آیینه اشارت دارد
‎بال در بال رسیدن به تو پر می خواهد
‎صولت صبح ،به شمشیر تو بر می خیزد
‎ظلمات شب مان قرص قمر می خواهد
‎همرهان در شب میعاد خدا را دیدند
‎جان در این معرکه از جسم سفر می خواهد
‎آفتاب از همه سو ،سمت تو بر می گردد
‎هر زمان وصل ترا جور دگر می خواهد
‎همسفر با تو به راهی همه خون می آیم
‎عاشقانه دلم از دوست خبر می خواهد

‎زینبم همسفرت در سفری تا خورشید
‎از غمت ساخته ام بال و پری تا خورشید

‎خبر از روشنی صبح شهادت دارم
‎خبر از وحدت هفتاد و دو ملت دارم
‎خبر از مهدی موعود که بر می خیزد
‎خبر از قامت رعنای امامت دارم
‎خبر از خیل زیارتگر این خاک شریف
‎خبر از لحظه زیبای زیارت دارم
‎خبر از ماتم عظمای جهان در غم ما
‎خبر از عاشقی و عرض ارادت دارم
‎خبر از روضه عرش و خبر از نوحه فرش
‎خبر از تکّیه و مسجد و هیأت دارم
‎زینبم ،دختر حیدر نوه پیغمبر
‎معجر مادری و شال سیادت دارم
‎خبر از عاقبت حرمله و شمر و یزید
‎زینبم من خبر از روز قیامت دارم

‎در دل آتش و خون بیرق ما بالا بود
‎هر چه دیدیم به چشم کرمش زیبا بود

‎شب آخر شب ساقی شب مخموری بود
‎شب دیدار گل یاس و گل سوری بود
‎شب هجران،شب حیران،شب باران،شب قدر
‎شب شبها!شب مشتاقی و مهجوری بود
‎شب ”طه”،شب ”یاسین”،شب قرآن حکیم
‎شب ”اسرا”شب ”فرقان”شب پر ”نور” ی بود
‎شب هفتاد و دو انجم،شب هفتاد و دو ماه
‎در پس خوشه پروین می انگوری بود
‎شب فردا همه مهمان رسول الله اند
‎سهم شان وصل شد و قسمت ما دوری بود
‎هر چه دیدند خدا بود و خدا بود و خدا
‎هر چه دیدیم تجلای سلحشوری بود

‎کیست تا شرح دهد عمق غم خواهر را
‎ غرق خاکستر و خون کرده غمش معجر را

‎ای سبکبار که از جان و جهان می گذری
‎لحظه ای ”مهلا” اخی تا که به رویت نظری....
‎مرغ جانم به وداع تو به پرواز آمد
‎کاش می شد که خداحافظی مختصری...
‎بوسه آخر مادر به گلوگاهت را
‎به نیابت زده ام مثل دعای سفری
‎ای به قربان نگاهت که به قربانگاه است
‎ای فدای تو که بی سر هم از آفاق سری
‎داغ یاران و غم اهل حرم با من و توست
‎چه بگویم که چه کردند خودت با خبری
‎کوفه و شام دگرباره به پا خواهد خاست
‎که مرا تیغ زبان است و نیام پدری

‎خواهرم ،تشنه دیدار تو حتی در رزم
‎زینبم همره و غمخوار تو حتی در رزم

‎می روی رزم و دلم با تو به راز است هنوز
‎تیر بردار که این قصه دراز است هنوز
‎آسمان بار امانت به من از دست تو داد
‎راه معراج به چشمان تو باز است هنوز
‎می روی رزم و زمان تنگ تر از دیدار است
‎دلم از دور پر از راز و نیاز است هنوز
‎وقت تنگ است ولی عزم تیمم داری
‎ در دلت شور دعا،شوق نماز است هنوز
‎صوت قد قامت تو در دل صحرا گل داد
‎نی نوای تو پر از بانگ حجاز است هنوز
‎می بری با خودت اینبار علی اصغر را
‎یک جهان دلنگران گل ناز است هنوز

‎عمه ام عمه و دلواپس گلهای تو ام
‎زینبم،آینه دار دل تنهای تو ام

‎عمه ام شاهد گلهای شناور در خون
‎عمه ی این گل شش ماهه ی پرپر در خون
‎عمه ام وای و درین دشت بلا می سوزم
‎در غم خم شدن قامت اکبر در خون
‎زینبم مویه کنان می روم و می آیم
‎بین این قافله با چادر مادر در خون
‎زینبم ،دختر حیدر،به پدر خواهم گفت
‎از غم دیدن حلق تو و خنجر در خون
‎شرح این واقعه با واژه بسی دشوار است:
‎اهل بیت حرم امن پیمبر،در خون
‎واژه از شرم درین قافیه جان خواهد داد
‎نعل اسبان و تن بی سر سرور در خون

‎هر چه را دیده ام از روز عزا خواهم گفت
‎یک به یک بعد محرم همه را خواهم گفت

‎روز غم، روز عطش،روز عزا: عاشورا
‎روز گریان شدن عرش خدا :عاشورا
‎روز پرپر زدن خیل ملایک در خون
‎روز نالان شدم ارض و سما عاشورا
‎هر زمینی ست همان کرب بلا با عشقت
‎نام هر روز به تقویم ولا :عاشورا
‎خواهر از هر جهتی روی تو را می بیند
‎شده تکثیر در این آینه ها عاشورا
‎جاودان است غمت !جان جهان است غمت!
‎زخم خونین مرا مهر شفا عاشورا
‎از کجا آمده این شور حسینی در دل
‎به کجا می برد این نوحه مرا عاشورا؟

‎زینبم زینب و اندوه جهان بر دوشم
‎کوه اندوهم وفریاد اگر خاموشم

‎آسمان خم شده تا بوسه زند مویش را
‎ماه دیدست در آیینه تو رویش را
‎تشنه لب آمده آورده به قربانگاهت
‎گردن عاشق هفتاد و دو آهویش را
‎لاله با یاد تو از جام تهی می نوشد
‎چشم نرگس به تو مدیون شده سوسویش را
‎آسمان مشک به دندان مهی خواهد داد
‎که زمین پل زده بر علقمه بازویش را
‎خنجر و حنجره سرخ تو...وا فریادا
‎آه ای خاک به عالم برسان بویش را
‎ماه در کاسه خون...خون خدا در صحرا
‎آسمان آمده تا بوسه زند مویش را

‎از دل اهل حرم همهمه برخاست حسین!
‎آتش از خیمه گه فاطمه برخاست حسین!

‎شعله در خیمه ی دلسوختگان افتاده
‎آتش داغ عظیم تو به جان افتاده
‎باغبان بی کفن افتاده تماشاگر گل
‎از غمش ولوله در باغ جنان افتاده
‎این چه شوریست که می جوشد و می جوشاند
‎این چه شوقیست که در جان جهان افتاده
‎کیست از ناقه به زیر آمده خون می گرید؟
‎کوه صبرست و ازین بار گران افتاده
حسبی الله‎نوشته است بر انگشتری اش
‎این نگینی که به دست دگران افتاده
‎وا حسیناه !ببین از نفحات نفست
‎روضه خوان مست شده،مرثیه خوان افتاده

‎زینبم زینب و دلداده راه تو حسین
‎ما اسیریم، اسیران نگاه تو حسین

‎شام ای شام مگر وقت عزاداری نیست؟
‎دین ندارید؟!در آیین شما یاری نیست؟
‎شام ای شام چه دلگیر و سیاهی آخر
‎رسم تو کوفه صفت،رسم وفاداری نیست؟
‎نه چراغی،نه اجاقی ،نه سلامی حتی!
‎مگر این شام غریبان شب بیداری نیست؟!
‎تشت زر می دهی و رأس پدر؟ رحم تو کو؟
‎بهر دلخون شدگان این ره دلداری نیست
‎شام ای شام کفن برتن ماهم کردی
‎علت مرگ گل یاس که بیماری نیست
‎آه غساله مپرس از اثر آبله ها
‎خار در پای گلم رفته و غمخواری نیست

‎یا رقیه به پدر از غم جانکاه بگو
‎شکوه از شام کن از خستگی راه بگو

‎از حلب تا به حما شرح پریشانی بود
‎آسمان مرثیه گو،مرثیه بارانی بود
‎سر ”به هر منزل ازین راه که بر می آمد”
‎قصه ی قافله ی دلشده طولانی بود
‎راهبی راز دل از آن لب خونین پرسید
‎پس از آن ذکر شبش آیه ی قرآنی بود
‎قطره خونی که از آن سر به دل سنگ افتاد
‎”مشهدالنقطه”شد و مست غزلخوانی بود
‎رد خاکستر و خون،همسر خولی حیران
‎راز رخشان تنورش سر نورانی بود
‎خطبه می خواندم و ”سر ”نیک شهادت می داد
‎بهترین خطبه همان جمله طوفانی بود:

هرچه دیدم همه زیباست،خدا می داند
شرح این واقعه را کرب وبلا می داند

نغمه ی عشق تو در جان زمین می ماند
نام زیبای تو بر عرش برین می ماند
به شهادت زده ای با لب خونین لبخند 
غم بی سر شدنت نیست ،که دین می ماند 
عشق می جوشد و این پرچم خونین بالاست
عشق می جوشد و راهت به یقین می ماند
دست عباس اگر رفت علم پابرجاست
رفته انگشتر اگر،مهر نگین می ماند
”کیست یاری کند ” این قافله را بعد از من
گوش تاریخ بر این صوت حزین می ماند
عشق نام دگر توست حسین ابن علی
قل هوالله و هو العشق،همین می ماند

شرح این واقعه از وسع قلم بیرون است

چه بگویم که دلم از غم عشقت خون است

نغمه مستشارنظامی 
- [ دکتر علیرضا قزوه ] *تنها اسیر چشم تو هستیم یک نگاه


  
نویسنده : nmn


هیچ هیچم، همه اعلی ،همه والا ،همه تو
اول و آخر و معنای معما همه تو
همه هیچیم و به جز نام تو در دنیا نیست
همه نام و همه عشق و همه دنیا همه تو
مهر و معبود تویی ،مقصد و مقصود تویی
سوره نور تویی،سوره طه همه تو
من که باشم که ترا وصف کنم ،بی مانند
واژه تو،اصل تو، تلمیح تو،معنا همه تو
شعر یک لمحه نگاه تو به این تاریکی ست
ماهی گمشده من ،آبی دریا همه تو
ای بلندای نگاه و نظر آینه ها
ای تو حاضر همه جا ،ناظر و بینا همه تو
کمتر از مور منم ،ملک سلیمان از توست
جلوه طور تویی و ید بیضا همه تو
ناس وناسوت منم،خسته و فرتوت منم
رب و لاهوت تویی عالم بالا همه تو
گر چه ما بی تو گرفتار من و مای خودیم
!رویگردان نشدی یک نفس از ما ،همه تو
هیچ هیچم،همه و هیچ ندارم جز تو
دستگیرم شو در آن روز مبادا همه تو

نغمه مستشارنظامی

 



نویسنده : nmn

گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی

از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی

 

گاهی اگر در چاه مانند پدر آه

اندوه مادر را حکایت کرده باشی

 

گاهی اگر زیر درختان مدینه

بعد از زیارت استراحت کرده باشی

 

گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا

آیینه‌‏ای را غرق حیرت کرده باشی

 

در سال‏های سال دوری و صبوری

چشم ‏انتظاری را شفاعت کرده باشی

 

حتی اگر بی آنکه مشتاقان بدانند

گاهی نمازی را امامت کرده باشی

 

یا در لباس ناشناسی در شب قدر

از خود حدیثی را روایت کرده باشی

 

یا در میان کوچه‌‏های تنگ و خسته

نان و پنیر و عشق قسمت کرده باشی

 

پس بوده‌‏ای و هستی و می‏‌آیی از راه

تا حق دل‏ها را رعایت کرده باشی

 

پس مردمک‏‌های نگاه ما عقیم‌‏اند

تو حاضری بی‌‏آنکه غیبت کرده باشی!

 

نغمه مستشارنظامی


نویسنده : nmn

 

بند اول

 می گوید از شکستن سرو تناورش

این شیرزن که مثل پدر، مثل مادرش...

زینب درست مثل پدر حرف می زند

میراث مادر است دلِ داغ پرورش!

می گوید از مصیبت سرخی که دیده است

از قتل عام چلچله ها در برابرش!

می گوید از زمانه، زمین آه می کشد!

خورشید ابر تیره کشیده ست بر سرش!

این خطبه نیست! تیغه ی شمشیر حیدریست

وقتی خرابه های دمشق است سنگرش

شمشیر از نیام سخن می کشد برون

این شیرزن که مثل پدر، مثل مادرش...

 

تفسیر هل اتی و گل باغ کوثر است

با پنج نور ناب بهشتی برابر است

 

بند دوم

 

این شعله از شهادت مادر شروع شد

از سوز و ساز ملتهب در شروع شد

داغی که از مدینه به محراب کوفه رفت

از دستهای بسته حیدر شروع شد

این شورش شگفت که در جان عالم است

از شوق بوسه گاه پیمبر شروع شد

لب تشنه ای که علقمه را شرمسار کرد

از واژه شهید برادر شروع شد

این روضه ها که رونق شبهای عاشقی ست

با خطبه های  حضرت خواهر شروع شد

دنیا سکوت کرد که زینب بخواندت

این نوحه با مشاهده سر شروع شد

 

تا واژه ها به مقتل و گودال می روند

گلهای سرخ چادرم از حال می روند

 

بند  سوم

 

 خواهر نگاه کرد و برادر نگاه کرد

گودال شرمسار به مادر نگاه کرد

در بین واژه های شناور میان خون

خواهربه زخمهای مکرر نگاه کرد

(یا اختی الوداع ...)(صدا در گلو شکست)

زینب به برق تیغه خنجر نگاه کرد

خواهر نشست و جان برادر بلند شد

او را برای لحظه آخر نگاه کرد

دنیا شهید شوق سری سربلند شد

مولا به دست ساقی کوثر نگاه کرد

این کشتی رها شده در خون حسین توست؟!

دریای غم به پیکر بی سر نگاه کرد

 

 

چیزی بگو برادر زینب ،حسین من

خورشید روزگار شباشب حسین من

 

بند چهارم

 

زینب به روی نیزه سری دید نوحه خوان

در شام کوفیان قمری دید نوحه خوان

سر را به روی دامن دردانه پدر

سر را میان تشت زری دید نوحه خوان

یاس شکسته،کشتی پهلو گرفته را

در تند باد تازه تری دید نوحه خوان

از غربت مدینه به محراب کوفه رفت

با فرق غرق خون پدری دید نوحه خوان

وقت غروب هودجی از نور می رسید

در عرش چشمهای تری دید نوحه خوان

پلکی به هم زد و به مزار حسن رسید

آلاله های خون جگری دید نوحه خوان

 

از عرش عطر کندر و کافور می رسید

مهمان مادر از سفری دور می رسید

 

بند پنجم

 

ماه از دل شکسته خواهر خبر گرفت

مثل هلال خم شد و نام صفر گرفت

وقت سفر رسید و کسی آب هم نریخت

پشت کبوتری که غریبانه پر گرفت

تنها تر از بقیع به دورش طواف کرد

خاکی که آسمان تو او را به بر گرفت

 خواهر چه قدر کرب و بلا پیش چشم داشت

وقتی سراغ داغ تو را از جگر گرفت

از شش جهت نشانه گرفتند عشق را

تابوت تیر خورده دلش را سپر گرفت

این داغ مدتی ست درین خاک مانده است

این شعله سالهاست که در خشک و ترگرفت

 

می سوخت شعر و راز نگهدار عشق بود

خواهر همیشه قافله سالار عشق بود 

 

بند ششم

 

زینب تمام بار جهان را به دوش داشت

داغ کبوتران جوان را به دوش داشت

بغض هزار ابر سترون به شانه اش

اشک هزار رود روان را به دوش داشت

سنگین تر از همیشه سری سربلند را

غمگین تر از همیشه که جان را به دوش داشت

شرح فصیح واقعه ای تلخ و جانگداز

تفسیر آفتاب نهان را به دوش داشت

از صبر او ملائکه مبهوت می شدند

چندین فرشته نگران را به دوش داشت

هرگز نگفت از پسرانش اگر چه او

اندوه مادران جهان را به دوش داشت

 

هرخطبه اش به منزله یک سپاه  بود

آن دختری که مثل پدر مرد راه بود

 

 بند هفتم

ای زینت پدر،گل عالی تبار عشق

ای وامدار نام شما،اعتبار عشق

آیینه تمام نمای شکوه یاس

زیباترین کلام رسا در مدار عشق

 خواهر شدی که زخم به مرهم بدل شود

مادر شدی که صبر بیاید به کار عشق

 تا از تو روشن است مسیر سپید ماه

در شام و کوفه مانده افق شرمسار عشق

 ای باشکوه ،قافله سالار آشنا

ای از تو روشن آینه بی غبار عشق

 عشق است اعتبار تمام جهان و جان

نام شماست تا به ابد اعتبار عشق

 

ماه محرمی تو و تکرار می شوی

با هر شهید تازه عزادار می شوی

 

بند هشتم

 

صحرای داغ بود و تن ماهپاره ها

خون می چکید از شب بهت ستاره ها

یاقوت سرخ؟جزع یمانی؟عقیق ناب؟

(خون خدا ) فراتر ازین استعاره ها

زینب نشست و گریه به داغ حسین کرد

از اشک اوست رونق این سوگواره ها

صحرای داغ بود و تن ماه زیر نعل

شرحش مفصل است ...بخوان از اشاره ها  

با کوله بار خون دل و داغ جانگداز

پای پیاده آمده ایم ای سواره ها

این داغ ماندگار تر از نام آدمی است

پیداست شرح واقعه بر سنگواره ها

 

 شرح غم و رسالت زینب چهل صباح

ای رهروان بادیه حی علی الفلاح

 

بند نهم

 

بعد از چهل غروب چهل سال پیر تر

زینب اسیر بود و نگاهش اسیر تر

خواهر رسیده است برادر بلند شو

بگذار تا ببیندت این بار سیرتر  

بعد از چهل غروب همان داغ اول است

چشم من و نگاه تو کل مسیر تر 

سیرم ازین جهان پر از فتنه و دروغ

 از زندگی بدون نگاه تو سیر تر

بعد از چهل غروب...مرا هم ببر عزیز

مولای من مخواه ازین نیز دیر تر

زینب زیارت آمده بعد از هزار سال

ای اربعینت از همه مهمان پذیر تر

 

 

از خاک کربلا نفحات بهار را

سوغات برده مادر چشم انتظار را

 

بند دهم

 

 آه ای مدینه،شهر رسول امین سلام

مادرسلام،عطر گل یاسمین سلام

برگشته ام بدون برادر ،ازین سفر

برگشته ام شکسته و اندوهگین ،سلام

از راه دور آمده ام با غمی بزرگ

سوغات کربلاست برایت همین سلام

من بودم و رقیه،برادر نگاه کرد

ناگه نشست بر لب آن نازنین سلام

پروانه سه سالهٔ دلتنگ آفتاب

پرواز کرد با پر آن آخرین سلام

بر گشته ام بدون علمدار و بی قمر

 ام الشهید،حضرت ام البنین  سلام

 

دنبال یک نشانه ،نشان حسین بود

ام البنین  که دل نگران حسین بود

 

بند یازدهم

 

  صد کربلاست زینب و صد کربلا حسین

ستر خداست زینب و خون خدا حسین

  با پای دل صبور و وفا دار مانده است

تا پای جان سراسر این راه با حسین

از تل زینبیه به گودال قتلگاه

صدبار مرد و زنده شد انگار با حسین

صدها هزار بار صدا زد حسین من

ذکرش پس از تو بود فقط یا اخا حسین

ای شاه بی سپاه) سپاه تو زینب است)

آن خطبه هاست معنی لبیک یا حسین

باشد به یمن گوشه چشمی نگاه او

این خاک را کند به نظر کیمیا حسین

 

زینب هنوز صحن تو را تیر می زنند

این قوم در رکاب که شمشیر می زنند؟!

 

 

 

بند دوازدهم

 

خمپاره پاره‌های دلم را نشان گرفت

آتش به خانه دل پیر و جوان گرفت

خمپاره سمت صحن حرم رفت و ناگهان

خورشید شعله ور شد و در آسمان گرفت

بانو به نام نامی تو شعر زنده شد

تا با دمشق قافیه ی عشق جان گرفت

باید زبان گشود، بخوان خطبه‌ای شگرف

روشنگر آن چنان که تمام جهان گرفت

خون نامه ای که شام سرافکنده می‌شنید

چون آتشی که دامن گردن کشان گرفت

ای آبروی هر چه کلام و سخنوری

پیشت قلم خجل شد و لکنت - زبان گرفت

عباس‌ها حریم تو را حفظ می‌کنند

دشمن اگرچه صحن حرم را نشان گرفت

 

 با کاروان مکه بگو راه کج کند

از سمت کربلا و نجف قصد حج کند

 

بند سیزدهم

 

ای حاجیان زیارت ما در منا کنید

در خون شکفته قافیه را کربلا کنید

لب تشنه را روایت لب تشنگان نکوست

این جام را پر از می قالوا بلی کنید

قربان کنید هرچه به جز نام دوست را

جان را رها کنید ،جهان را رها کنید

سی مرغ را تشرف دیدار ممکن است

در قاف کربلا دلتان را فنا کنید

با مادران خسته دل کاروان بگو

این درد را به شیوه زینب دوا کنید

این ندبه ها به خانه موعود می رسند

باید برای آمدن او دعا کنید

 

ای باد راه خانه موعودمان کجاست

ای رودهای  گمشده مقصودمان کجاست

 

 

بند چهاردهم

 

او می وزد به حافظه تلخ مرده ها

طوفان نوح می رسد ای سر سپرده ها

طوفان نوح می رسد و سیل می خورد

چون تازیانه بر رخ سیلی نخورده ها

هرگز به روز آمدنش شک نکرده ام

نام مرا ببر به صف ناشمرده ها

جانها فدای عطر حضور همیشه ات

دستی بکش به آینه خاک خورده ها

پلکی بزن که نور بریزد به روی ماه

چیزی بگو به خاطر این زخم- گرده ها

فرق است بین راه دل و راه بی دلی

عشق است فرق بین شهیدان و مرده ها!

 

زیباترین ستاره که روشنگر شب است

نام عزیز عمه سادات زینب است

 

نغمه مستشارنظامی

آذر ماه 1394



نویسنده : nmn

 

به آستان تو پر می کشم به دعوت شعر

قلم به یاد تو گل می دهد به حضرت شعر

 

صدای پای کسی می رسد هوا ابریست

تو و حکایت باران من و حکایت شعر

 

من و حکایت چشمی که می شود مهمان

شبی به چای تغزل شبی به شربت شعر

 

شبی به شربت شعر از تو می نویسم و بعد

ستاره می شمرم سالها به حسرت شعر

 

اگر قلم به جز از تو نوشته باشد هم

امان نمی دهدش لحظه ای شکایت شعر

 

شکایت از تو ندارم که دیر می آیی

شکایت من ازین مردم است و غربت شعر

 

کجاست آنکه دلم را به نام می خواند؟

کجاست آنکه به او می رسد اشارت شعر:

 

زمان آمدن آن بهار نزدیک است

دوازده غزل از تو گذشته ساعت شعر!

 

نغمه مستشارنظامی

 

 


نویسنده : nmn

 

در سالهای ممتد مصلوب بودن

عیسی ندارد چاره جز ایوب بودن

 

ما هم که از نسل سپیداران نبردیم

میراث چندانی به غیر از چوب بودن

 

ای کاش ابری،کفتری،موجی بیاید

ای کاش مردی از تبار خوب بودن

 

مردی که از نسل غزلهای نجیب است

در عین طوفان- سینگی محجوب بودن

 

در دست ما این قلبهای منتظر،زرد

این چشمهای قرنها مرطوب بودن

 

نغمه مستشارنظامی

تیرماه 1380

 


نویسنده : nmn

 

به آستان تو پر می کشم به دعوت شعر

قلم به یاد تو گل می دهد به حضرت شعر

 

صدای پای کسی می رسد هوا ابریست

تو و حکایت باران من و حکایت شعر

 

من و حکایت چشمی که می شود مهمان

شبی به چای تغزل شبی یه شربت شعر

 

شبی به شربت شعر از تو می نویسم و بعد

ستاره می شمرم سالها به حسرت شعر

 

اگر قلم به جز از تو نوشته باشد هم

امان نمی دهدش لحظه ای شکایت شعر

 

شکایت از تو ندارم که دیر می آیی

شکایت من ازین مردم است و غربت شعر

 

کجاست آنکه دلم را به نام می خواند؟

کجاست آنکه به او می رسد اشارت شعر:

 

زمان آمدن آن بهار نزدیک است

دوازده غزل از تو گذشته ساعت شعر!

 

نغمه مستشار نظامی

 


نویسنده : nmn

منشورصبح پنجره را باز می کند

خمیازه می کشد غزلم نازمی کند
با یک نگاه آینه تکثیر می شود
با یک کرشمه قافیه پرواز می کند
در طالع بهار تو بودی که سبز شد
گل خنده را به یاد تو آغاز می کند
وقت جدال تن به تن واژه ها غزل
با فن شعر حکم به ایجاز می کند
هر کس شکارچشم تو شد رستگار شد
این آیه بی مجادله اعجاز می کند
با آسمان چه می کند این بلبل غریب؟ 
کاری که دستهای تو با ساز می کند
 
نغمه مستشارنظامی
شهریور ۹۴

نویسنده : nmn

عطر بهارت خانه را پر کرد

نارنج ها را دستچین کردی


با مهربانی خنده هایت را،

با اشکهای ما عجین کردی


عطر بهارت بوی باران داشت

دستت گل گندم فراوان داشت


مهتاب را از باغ شب چیدی

پروانه را بالا نشین کردی


نارنج من عطر بهار تو

از شیشه های بسته هم  رد شد


دور از تو یک نارنجک سرخم

قلب مرا میدان مین کردی

 

نغمه مستشارنظامی

 


نویسنده : nmn

 

کبوتر تو... نه بی بال و بی پرم... افسوس!

غزال خسته؟ از آن نیز کمترم...افسوس!

نگاه کردی و گفتی دلت غریب کجاست؟
غریب توست! ولی جای دیگرم! افسوس!

میان این همه فانوس راه گم کردم
از آفتاب تو فیضی نمی برم افسوس!

دخیل پنجره فولاد توست دستانم
نشد زیارتت اما میسرم ...افسوس

نشسته ام بنویسم برای تو شعری
ردیف کرده غزل در برابرم (افسوس)!

اگر فقط غزلی...نه اگر فقط بیتی
قبول طبع تو افتد نمی خورم افسوس

نغمه مستشار نظامی

 

 




 
 
نغمه مستشارنظامی شاعر و مولف آثار :ردپای روشنی-یک جرعه سیب-در طالعت ستاره زیاد است,ماه نه!-1420 سال پس از تو- در اوج غربت نارنج(نشر تکا-توسعه کتاب ایران) -بابام مثل پرنده است (شعر کودک) - زنی شبیه خودش مادر! (مادرانه ها) شاعر برگزیده کنگره های بین المللی و کشوری:شعر زنان.شعر بهار.شعر جوان.شعر دانشجویی.شعر حج .شبهای شهریور و... داور و دبیر علمی کنگره های شعر از جمله کنگره شعر دفاع مقدس.شعر عاشورایی.شعر رمضان صفحات وب: یک جرعه غزل (عاشقانه و اجتماعی) هزار و چهارصدوبیست سال پس از تو (آیینی) - وبلاگ برگزیده در جشنواره بوی سیب به عنوان خادم برتر حسینی 1391.

nmn